
بهتر از هر کسی ميدونيم که آدم کامل و بدون اشکالی نيستيم
بد نيست بعضی وقتا تغييرات مثبتی در خودمون ايجاد کنيم
به جای اينکه اينقدر دنبال اشکال های همديگه باشيم
خوبه هر چند وقت يکبار يه کمی به خودمون بپردازيم
این مطلب
در تاریخ Monday 9 October 2006 و در ساعت 5:01 pm تحت دسته بندی sheepooپست شده است. شما می توانید هر پاسخی به این مطلب را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
شما می توانید نظر دهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
در حال ارسال نظر شما ...
Sunday 29 October 2006 at 5:12 pm
“خوبه هر چند وقت يکبار يه کمی به خودمون بپردازيم”
… نمیشه که همش به مانتو فروشه هفت تیر بپردازیم!! اونم هی مشکیاشو بندازه!!
باشه من دیگه به خودم می پردازم شاید صندوقم پرترشه!
Tuesday 6 February 2007 at 12:42 pm
سلام دوستم می خوام یک شرکت در وصفت بسورایم ….فقط بخاطر تو
دوست من دوست داره با دوست تو دوست بشه تو دوست داری که دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشه ……… خوب توش دوست داشت دیگه
Tuesday 6 February 2007 at 2:54 pm
هر کس بتونه سه مرتبه اینو بگه معلومه مثل من خیلی بچه آهو دوست داره آخیییییییییییییی
دوسسسسسسسست دارم . آهویی رفته بود چرا تا بچراند بچه را نه خود چرید نه بچه را پس چرا رفته بود چرا هان چرا رفته بود اگه گفتی ؟ خوب چون گشنش بوده یگه
یا مثلا : آهویی دام خوشگله فرار کرده ز دستم دوریش برایم مشکله کاش که اونو می بستم اینو خیلی دوست دارم چونکه من :
کره خری دارم خوشکله فرار کرده زدستم دوریش برای مشکله کاش که انو می بستم حیف که نبستمش و اون رفت .رفت و منو تنها گذاشت خاک به گورش
Wednesday 7 February 2007 at 9:28 am
yooohooooooooooooo salam sobhe zibaye zemestoniton bekheir
dostam man omadam . mikham ye sheri ke az sobh oftadeh to saram baye shoma ham begam shenidin ke migan
har ki ke goft doset daram bedon doroghe har ki ke goft asheghetam bedon doroghe
ashegha hich vaght nadaran range do rangi ye donya daran pore pakiyo ghashangi
Sunday 11 March 2007 at 11:29 am
وقتی فرصت نميکنی سرتو بخارونی چطور به خودت رسيدگی ميکنی ؟به منم بگو
Sunday 11 March 2007 at 11:29 am
کسی منو نديده؟ خيلی وقته که گم شدم
Sunday 11 March 2007 at 11:29 am
بدو بدو بيا من آپم با موضوع — ديگران –
Sunday 11 March 2007 at 11:30 am
خیلی وقته دارم به خودم فکر می کنم ولی..شاید هم تونشته باشم تغییر کنم..شاید!
Sunday 11 March 2007 at 11:32 am
رشته دوستت چیه…سال چندمه!
Sunday 11 March 2007 at 11:33 am
اون دوستت اینجاست که گفتی..بیشتر توضیح بده..ضمنا مثل این که به گرافیک علاقمندی..رشتت چیه؟
Sunday 11 March 2007 at 11:34 am
هواي خوب برای نفس کشيدن!!!گفتی…
Sunday 11 March 2007 at 11:36 am
این نوشتت چقدر قشنگ بود:برای به دست آوردن اون چيزی که برات با ارزشه
بايد تلاش کنی
اما برای نگه داشتن اون چيز
بايدتمام انرژی و زمانت رو بگذاری
Sunday 11 March 2007 at 11:37 am
مرسی لطف داری بابت قالب….
Sunday 11 March 2007 at 11:37 am
آري آغاز دوست داشتن است … امشب از آسمان ديده ي تو ، روي شعرم ستاره مي بارد در سکوت سپيد کاغذها ، پنجه هايم جرقه ميکارد شعر ديوانه ي تب آلودم، شرمگين از شيار خواهشها پيکرش را دوباره ميسوزد ، عطش جاودان آتشها آري آغاز دوست داشتن است ، گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم ، که همين دوست داشتن زيباست از سياهي چرا حذر کردن ، شب پر از قطرهاي الماس است
Sunday 11 March 2007 at 11:39 am
سلام و صبح بخير- هم نوشته هاي جالبي داري و هم نقاشي هاي جالبتري كه فكر ميكنم كار خودت باشه اميدوارم هميشه زندگيت بر وفق مرادت باشه و به تمام آرزوهات دست پيدا كني.
شاد و سلامت باشي
Sunday 11 March 2007 at 11:40 am
سعيده جون ای دی منو ادد کن برام آف بزن که من بشناسم ngirl.tw
باباااااااااااااا تو خودت يه پا دکتری .. من کوچيکتم .. آفرين
Sunday 11 March 2007 at 11:41 am
آينه بهترين انتخابه البته برای تشخيص اينکه چی هستيم . کاش اخلاقمون رو هم می تونستيم ببينيم
Sunday 11 March 2007 at 11:42 am
سلام آبجی سعیده ممنون که سر زدی / راستی چرا آپ کردی خبرم نکردی
و چگونه می توان شاد وامیدوار بود در حالی که هیچ دلخوشی ای نداشته باشی
گريه كردم ‚ گريه كردم اما دردم نگفتم
تكيه دادم به غرورم ‚ تا ديگه از پا نيفتم
چه ترانه بي اثر بود ‚ مثل مشت زدن به ديوار
اولين فصل شكستن ‚ آخرين خدانگهدار
دس تكون دادن آخر توي اون كوچه ي خلوت
بغض بي وقفه ي آواز ‚ واژه هاي بي مروت
بوته ي ياس ديگه اون
عطري كه دوس داشتي نداد
كوچه ي آشتي كنونم
بازم بیا پیشم منتظرتم
Sunday 11 March 2007 at 11:43 am
مه من بيا كه با تو سخني دراز دارم
مه من بيا كه عمري به تو من نياز دارم
تو بيا زشبنم گل بروم وضو بگيرم
به تو قبله گاه عشقم هوس نماز دارم
به من هرچه ناز داري بكن اي غزال وحشي
كه منم زر جواني به خريد ناز دارم
بوصال روي ماهت همه صف به صف نشستند
سلام دوست عزیز
ممنون که به من سر زدی
من آپم
واقعا لذت بردم
موفق باشید
آرزومند آرزوهایتان
یاحق
Sunday 11 March 2007 at 11:44 am
سلام،
خوشحالم بروز شدی…
و خوشحالم به من سر زدی…
فقط یک نکته!
توی کامنتت نوشته بودی: آخ جون فيلم هم پخش ميشه!!!؟
اومدم بپرسم منظورت توی دکسینما است؟ یا…
متشکرم.
.
یا حق،
افشین دکسیر.
Sunday 11 March 2007 at 11:45 am
راستی از لينک متشکرم…باعث افتخار منه…يا هو
Sunday 11 March 2007 at 11:45 am
قديما تلويزيون نبود تا پر حرفی کنه…تلفن هم نبود…کی هی پر حرفی کنيم…وب هم نبود…که هی پر وبی کنيم!!…قديما آينه هم نبود که به ظاهرمون هی نگاه کنيم…قديما آسمون بود و باران بود و زمين …دلمون مثل اسمون بزرگ ميشد…نگاهمون مثل زمين سبز…بعد گفتيم…بيايم تبر اختراع کنيم تا بتونيم خونه بسازيم…از همون موقع تبر شد وسيله قطع کردن ريشه ها…هر وقت هم خواستيم هرس کنيم…آخرش خسته شديم زديم ريشه رو قطع کرديم…اين شد که شما می فرمائيد…يا هو
Sunday 11 March 2007 at 11:46 am
سلام وب جالبی داری من که از خوندنش لذت بردم به من هم سر بزن خوشحال ميشم بای
Sunday 11 March 2007 at 11:47 am
معرکه ای..
من که قبلا نظرم رو گفتم..
کارت ۲۰ته
Sunday 11 March 2007 at 11:48 am
دیروز ها
کسی را دوست داشتیم
این روز ها دلتنگی
این روزها تنهایی
تنها……..
تمام عمر ما به همین سادگی گذشت.
همین!!!!!
Sunday 11 March 2007 at 11:49 am
سلام! موافقم البته به شرطی که بقيه بگذارند!!
Sunday 11 March 2007 at 11:51 am
سلام سعيده حان…. خوبی؟ ممنون از حضور گرمت…. ميدونی بهترين راه تغيير خنديدن به حماقتها و اشتباهاته… و جالب اينجاست که ما بيشتر وقتها علاقه به خنديدن داريم اما به اينجا که می رسه از خنديدن به اشتباهاتمون فرار می کنيم…. منتظرت هستم
Sunday 11 March 2007 at 11:52 am
با تو موافقم
اما تو این دوره زمونه کسی حاضر نيست اشکالاتش رو ببينه حتی وقتش رو هم نداره به آينه نگاهی بیندازه ! عجب دنیایی شده مسخره نيست
Sunday 11 March 2007 at 11:52 am
به نظر من اگه انتقادی که از روی دلسوزی باشه اشکالی نداره…
Sunday 11 March 2007 at 11:53 am
سلام سعيده جان .. اين کاراکتر تو خيلی حرف ها ميزنه خيلی دوستش دارم .. کلمه هايی که اين جا می نويسی خيلی عميقه من همه صفحه ها تو دارم سعی می کنم روزی چند بار بخونمش .. من عاشق اين لغت های روانشناسی ام بايد از وبلاگم متوجه شده باشی .. هميشه بهت سر می زنم خوشحالم از اينکه پيدات کردم مهربونم
Sunday 11 March 2007 at 12:06 pm
اتفاقا من تو پست آخرم نوشته ام
به جای اینکه به فکر به کمال رسوندن دیگری باشیم
ببینیم خودمون به حدی از کمال رسیدیم که بتونیم به کمال دیگری فکر کنیم
و
به جای دید منتقدانه به دیگران
نگاهی عمیق به درون خودمان
ببین ما دوتا چه تفاهمی داریم
Sunday 11 March 2007 at 12:07 pm
راستی…کی گفته من فراموشت کردم اتفاقا به يادت هم هستم
اما چه کنم گاهی زيادی نميرسم سر بزنم!
به هر حال…سبز باشی و سربلند…يا حق!
Sunday 11 March 2007 at 12:07 pm
اوهوم….بايد گاهی به خودمون بپردازيم چون انقدر زياد از اون ايرادهای ريز و درشت توی وجودمون هست که نگوووو….
Sunday 11 March 2007 at 12:08 pm
واه !!!!
پس فضولها چيکار کنن
Sunday 11 March 2007 at 12:08 pm
تکرار رفتارهای همیشگی باعث نتیجه تکراری می شود.
اشتباهات خود را ببینید ، به خودتان بخندید ! و تغییر کنید تا بهتر عمل کنید .
Sunday 11 March 2007 at 12:09 pm
واقعا راست ميگی سعيده. يعنی هرجور دوست داريم لباس بپوشيم..هرجور می خواهيم به زندگی نگاه کنيم. آدمای بد رو دوست داشته باشيم! راه بريم و به همه لبخند بزنيم…يه لبخند از ته دل…به کسی که تا حالا دوستش نداشتيم بگيم دوستش داريم…
با خودمون خلوت کنيم…به جای اينکه بريم تو آشپزخونه برای خودمون يه غذای درست و حسابی سفارش بديم..
هيچ اهميتی هم نديم ديگرون چی ميگن!!!
مرسی از تو به خاطر يادآوری هايی اين چنين!
Tuesday 26 February 2008 at 4:17 pm
old men young boys