
اگه سخت ترين کار امروزت اينه که يه قورباغه زشتو قورت بدي
هيچ فايده اي نداره که ساعتها بشيني و بهش زل بزني.
بهترين کار اينه که همون اول صبح بخوريش و از دستش خلاص بشی!
این مطلب
در تاریخ Monday 9 October 2006 و در ساعت 5:17 pm تحت دسته بندی sheepooپست شده است. شما می توانید هر پاسخی به این مطلب را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
شما می توانید نظر دهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
در حال ارسال نظر شما ...
Monday 16 October 2006 at 5:42 pm
سلام خانم حال شما اگه شما همون سعيده ای يک پيغام بذار دستت درد نکنه خيلی از اون يکی باحالتره بای
Monday 16 October 2006 at 5:43 pm
قورباغه رو بخور…اما قبلش…مطمئن شو که يه صف طويل از قورباغه برات نچيده باشن…همينطور اگه با منطقت پيش بينی ميکنی که اين صف هست…ديگه بايد قورباغه اول رو بکشی…و بياندازی سمت بقيه قورباغه ها تا حساب کار خودشونو بکنن…ميدونی که چی ميگم…برنامه رفتنت رو کنسل نکنی…عقل ديگرون هر چقدر هم کامل باشه به اندازه کسی که حرفه ش اينه نميتونه بهت کمک کنه…ياهو
Monday 16 October 2006 at 5:43 pm
خوب نظر کرگدن رو هم ديديم…گرافيکی مواظب باش اگه باز هم آپ کردن رو به تاخير بياندازی…و….و….و…بد قوليتو يادت نياد پای بقيه دوستامو هم اينجا باز ميکنم ….يه سری هم به ايميلت بزن….يا هو
Monday 16 October 2006 at 5:43 pm
قورباغه زيبا **** قورباغه مهربان**** قورباغه عشق **** ادمی خشن**** ادمی زشت**** انکه نامش ادم نهادند سخت**** قورت دادن ادم ؟؟؟***
Monday 16 October 2006 at 5:44 pm
سلام
سعيده جون به وب لاگم سر می زنی؟
راستی بالاخره قورباغه را خورديد يا نه؟
Monday 16 October 2006 at 5:44 pm
نمی دونم ولی آیدی خودش بود و خودش بود..نیم دونم چرا هیچی نمیگه!
Monday 16 October 2006 at 5:44 pm
سلام سعيده جان… خوبی/ منتظر حضورت هستم
Monday 16 October 2006 at 5:45 pm
سلام سعيده خانوم.اولين باره ميام اينجا خيلی به دلم نشست يه جورايی قبطه خوردم آخه خيلی خوبه که ميتونيد با اين شکلايی که ميکشيد نوشتتونو ملموس تر و دلنشين تر کنيد.چقدرم قيافش دوست داشتنی خيلی دوستش دارمبا اجازتون لينک ميدم به وبلاگتون
Monday 16 October 2006 at 5:45 pm
سلام سعیده منظوری نداشتم / چون اینترنت مشکل نداشت وکامل وبت را باز نکرده بود فکر کردم به روز نیستی / بهر حال ببخشید / به روز شدی خبرم کن /
سعیده اهل کجایی ؟؟؟؟؟و چکار می کنی ؟؟؟
در ضمن میلاد با سعادت سید سالار شهیدان را تبریک می گویم
Monday 16 October 2006 at 5:46 pm
سرزدم که سربزنی- همين!
Monday 16 October 2006 at 5:46 pm
سلام
پس چرا تو وب دومت چیزی نمی نویسی / نکنه سر کاریه و برای سرگرمی این آدرس رادادهای
بهر حال من لینکس می کنم
Monday 16 October 2006 at 5:46 pm
از بس تو اين هفته قورباغه خوردم ..دو سه کيلو وزنم اضافه شد…ترو خدا پيام بعدی رو هر چی زودتر آماده کن…ممنتظرم دوست خوبم…دوست خندان
Monday 16 October 2006 at 5:47 pm
سعیده عزیز سلام
ممنون که بهم سرزدی . امروز سعی می کنم به وبلاگ جدیدت سری بزنم امیدوارم بتونم واردش بشم.
گفته بودی از فردی که نظر داده بود می ترسی! عزیزم اظهار عقیده حق مسلم تمام افراد است . من و شما هم مطمئنن اگر جایی در این مملکت امکان اظهار نظر داشتیم شاید سراغ وبلاگ نویسی نمی آمدیم! اگر من و شماهم بخواهیم نظرات مخالف خودمان را سانسور کنیم دیگر تفاوتی با جمهوری اسلامی نخواهیم داشت اما هدف اصلی من از وبلاگ نویسی امکان آگاه سازی کسانی است که از وبلاگ دیدن می کنند. اگر کسی در این بین بجای اظهار نظر توهین و فحاشی می کند نمی شود کاری کرد زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست.
داشتن دوستی چون شما برای من افتخار بزرگی است.
به امید دیدار
دوباره وبلاگ جدیدت را از وبلاگ خودت باز کردم اما
ارور داد متاسفم ببین شاید مشکل داشته باشه
Monday 16 October 2006 at 5:51 pm
سلام
از اينکه آمديد وب لاگم ممنون.
یاد موقعی که مریضم و باید آمپول بزنم افتادم که هر چی التماس کنم فایده نداره.باید آمپول را بزنم ولی امیدوارم مجبور نشم قورباغه بخورم.
Monday 16 October 2006 at 5:51 pm
سلام!
من يکی از بزرگترين قورباغه های زندگيمو قورت دادم!!!
ياد آوری خوبی بود ….
پيش منم بيا خانم
Monday 16 October 2006 at 5:51 pm
سلام سعیده
من به روزم یه سر بزن منتظرتم یه وت دیر نکنی
زخاک من اگر گندم بر آید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانوا دیوانه گردند
تنورش بیت مستانه سراید
میا بی دف به گور من زیارت
که در بزم خدا غمگین نشاید
منم مستی و اصل من می عشق
همان عشقم اگر مرگم بسايد
راستی سعید اهل کجایی؟؟؟؟
و چکار می کنی البته اگه فضولی نباشه
Monday 16 October 2006 at 5:51 pm
سلامممممم .. آخيی سعيده چقدر وبلاگت بانمک و ساده و صميميه … اولين باره اومدم … اميدوارم ادامه داشته باشه اگه دوست داری … شاد باشی .. آپم بدوبيا
Monday 16 October 2006 at 5:52 pm
ممممم… کار امروز را به فردا ميفکن ! خبرم نمی کنيی چرا
Monday 16 October 2006 at 5:53 pm
سلام سعيده جان.. با نظرت موافقم… بعضی وقتها هم ما به جای غورباغه خوردن اون رو بزرگتر می کنيم… يعنی غذا می ديم بهش تا بزرگتر بشه… منتظرت هستم
Wednesday 18 October 2006 at 9:45 am
شوخی کردم…آره حق با توئه برای حل يک مسئله دشوار بهترين راه مواجه با اونه…اما خدا کنه مثل شاليزار پدر بزگم پر از قورباغه نباشه…اون موقع بهترين کار اسفالت کردنه…يعنی همون کاری که من با مردابم کردم…باز هم بهترين تو هستی…شک نکن…بهترين پيام در بهترين شکل…يا هو
Wednesday 18 October 2006 at 9:46 am
پس کامنت من کومن برای گرافيکی عزيز يه کامنت گذاشته بودم اما نيست…اما مهم نيست خودش ميدونه که من خوندم…خوب ميدونی که برای تمساح خوردن قورباغه مثله آب خوردنه…اما گرافيکی جون…از نظر من قورباغه ها اصلآ زشت نيستن…تازه صداشونم خيلی قشنگه…خصوصآ وقتی روی ايوان بزرگ پدربزرگم شبها ميخوابيدم بهترين سمفونی مال قورباغه ها بود…
Wednesday 18 October 2006 at 9:46 am
سلام سعيده گلم افتخار می دی پيش منم بياي
Sunday 22 October 2006 at 4:31 pm
سلام عزيزم خوبی خوشگلم
معذرت می خوام که يه چند وقتيه کار دارم نمی تونم بهت سر بزنم اصلا نمی تونم بيا م بالا
خوب دوست دارم منتظر افت هستم عزيزم
Sunday 22 October 2006 at 4:32 pm
تو نمي داني مردن
وقتي كه انسان مرگ را شكست داده است
چه زندگي ست!
من میگم اگه قورباغه مرگ رو شکست نداده چقدر سختی میکشه ، چون معنی زندگی رو نفهمیده باید مرگ رو تجربه کنه ، هنوز زندگی رو خاک نکرده باید از مرگ ضربه فنی بشه ، تازه طرف هم برا خوردنش کلی ناز میکنه و ….. ای بابا قورباغه شدن هم شانس می خواهد یکیشون میره تو مرداب حال میکنه اون یکی باید زنده زنده خورده شه اونم با زور …..
Sunday 22 October 2006 at 4:36 pm
خوشمان آمد
Sunday 22 October 2006 at 4:37 pm
سلام وب لاگم به روز شده.خوشحال می شوم يک سری به من بزنيد.
متشکرم
ياسمين
Sunday 22 October 2006 at 4:38 pm
سلام
اين خيلی خوبه که شما با قلم طراحی ميکنی و از طرحات در کارای کامپيوتری استفاده ميکنين
مفتخر شديم به آشنايی با شما
اميدوارم دوستان خوبی در گروه گرافيک پرشين بلاگ باشيم
Sunday 22 October 2006 at 4:40 pm
سلام
ممنون که سر زدی
من به روزم یه سر بزن
درر ضمن به وب دوستت سر زدم وب خوبی ودر مورد هنرمندان بود با اجازه شما لینکش می کنم
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست … تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست … تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم … تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا…. در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
Sunday 22 October 2006 at 4:40 pm
سلام
ممنون از لينک و خبرت از وبلاگ جديد
با آرزوی موفقيت
اينم يه معرفی کوچولو:
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=dexxir.persianblog.com&postid=5504842
قورباغت هرچی بزرگتر و زشت تر باشه بهتره!
چون بعدش خوردن قورباغه های کوچیک و خوشگل کار راحتی میشه
.
يا حق.
افشين دکسير.
Sunday 22 October 2006 at 4:41 pm
مرسی منم لینکت رو می ذارم!منم قورباغه زشت زندگیم رو بالاخره قورت دادم..قصه اون دوستم چه تلخ تموم شد..بیا یه سری پیشم!
Sunday 22 October 2006 at 4:42 pm
سلام سعيده عزيز
وبلاگ جديدت رو نمی تونم ببينم يا آدرست غلطه و يا مسدود شده خيلی سعی کردم اما متاسفانه نشد بد قولی نکردم
Sunday 22 October 2006 at 4:47 pm
سلام گلم
منم لينکت کردم يه نگاه بنداز ببين درسته
Sunday 22 October 2006 at 4:48 pm
سلام عزیزم……خیلی قشنگ بود…دستت درست…..حالا من قورباغه م و قورت دادم نمی دونم پنیرم رو کی برداشته!!!!!!!!! برقرار باش لطفا
Sunday 22 October 2006 at 4:49 pm
خوردن غورباقه به همین راحتیا هم نیست.ببین گاهی غورباقه هه اینقدر زرنگه که فرار میکنه .بعد تکلیف چیه؟
Sunday 22 October 2006 at 4:50 pm
سعیده جان سلام
ممنون که به من سرزدی ! بعضی وقتها مردم از ترس مرگ می میرند قبل از آنکه واقعا مرگ سراغ اونا بیاد! در مورد قورباغه هم وضعیت به همین منواله یعنی کاری که باید انجام بشه بهانه آوردن برای انجام ندادنش جز اتلاف وقت حاصلی نداره! کاش میدونستیم قورباغه کشور ما چیست تا سریعتر قورتش بدیم!
دستور شما اطاعت شد و به آدرسی که فرمودید سر میزنم.
عزیزم پنجشنبه شب به وبلاگم سری بزن مطلب جالبی را خواهم گذاشت . نظر دوست عزیزی مثل شما برای من مغتنم است منو از نظر خوبت مطلع کن.
موفق باشی به امید دیدار
باعث افتخاره که دوستی مثل شما پیدا کردم.
Sunday 22 October 2006 at 4:51 pm
مخ ملتو پر کردن با اين جملات به ظاهر پر معنی روانشناسی تا با فروش اين جور کتابا يه حالی به جيبشون بدن. بی خيال بابا . قورباغه چيه !
من برای بر اومدن از عهده کارای سخت هيچ احتياجی به اين نصيحتای دهن پر کن ندارم. بهتره شما هم نداشته باشين. یا علی
Sunday 22 October 2006 at 4:52 pm
آخه قورباغه را هم می شود خورد بهش دست نزده قور قورش گوش فلک را کر می کنه
Sunday 22 October 2006 at 4:52 pm
من هنوز حالم داره از اون قورباغه که تو دستت بهم ميخوره زودتر يک ژست ديگه بزار
Sunday 22 October 2006 at 4:54 pm
زنی لنگ لنگان میان شب
گیسویش بریده
چادر بر سرش
رنگش پریده
مشوش , زرد و ساکت
…
Sunday 22 October 2006 at 4:55 pm
انچه از ياران شنيدم
انچه در باران گذشت
انچه در باران ده
ان روز
بر ياران گذشت
هاي هاي مست ها پيچيده در بن بست ها
طرح يك تابوت در روياي بيماران گذشت
كوه ها را در خيال پاك تا مرز غروب
سيلي از اواي اندوه عزاداران گذشت
Sunday 22 October 2006 at 4:56 pm
واقعا! بعدش ديگه تا آخر روز مجبور نيستی هيچ قورباغهای رو قورت بدی!
Sunday 22 October 2006 at 4:57 pm
این نوشتت منو یاد پایان نامم انداخت! فکر کنم بالاخره مجبورم قورتش بدم!
Sunday 22 October 2006 at 4:57 pm
کار خوبيه ولی خيلی سخته..
البته يه چيز ديگه هم هست. اينکه قورباغه ای که قراره قورت بدی چی هست؟ يعنی هرروز قراره چه کار سختی رو انجام بدی که قورباغه است؟؟
(وای چی گفتم!! )
Sunday 22 October 2006 at 4:59 pm
سلام ميدونی که اين کار برای تمساح مثله اب خوردنه اما گاهی اين قورباغه بد جوری سميه و تا روزها و بلکه ماه ها به خودم لعنت ميکنم که چرا آروم از کنارش رد نشدم….به ميل باکس سر بزن…دوست هوشيار من….يا هو
Sunday 22 October 2006 at 5:00 pm
من به روزم یه سر بزن
منتظرم بیایی پیشم
البته اگه یه کم دیر کردم ببخشید مسافرت بودم
Sunday 22 October 2006 at 5:00 pm
سلام سعیده
بخدا لینکت را گذاشته ام نمی دونم این وب چه مشکلی داره که کامل نشون نمی ده ولی بازم چشم دوباره می ذارم / در ضمن اگه قورباغه را که قورت می گویی قورتش بدیم که الفاتحه و باید برایمان فاتحه بخوانند ؟؟؟؟!!!!!!
Sunday 22 October 2006 at 5:00 pm
وای نگو
من الان می ميرم
يعنی حاضرم بميرم قورباغه قورت ندم
Sunday 22 October 2006 at 5:01 pm
اه نه قورباغه نه
Sunday 29 October 2006 at 5:08 pm
تازه بعداز چن وخ عادتم می کنی! شایدم معتادش بشی! بعد بهت نرسه سختت میشه!!
قدر وجود هرروزشو بدون از دستت نره!! خیلی دوس داشتنیه من زیاد خوردم.
Thursday 16 November 2006 at 8:10 pm
من حاضرم ماشین بهم بزنه ولی قورباغه نخورم
Friday 24 November 2006 at 9:24 pm
سلام خیلی از نوشته هات خوشم اومد به نظر میاد آدم شیطون و شادی باشی
برات آرزوی موفقیت می کنم
اگر وقت کردی به وبلاگم سر بزن
http://www.avazemalakoot.persianblog.com
Saturday 30 December 2006 at 3:23 pm
برچسب های مجاز :