چقدر هوا سرده، دستام یخ کرده نمی تونم بنویسم!
این مطلب
در تاریخ Monday 11 December 2006 و در ساعت 9:58 am تحت دسته بندی sheepooپست شده است. شما می توانید هر پاسخی به این مطلب را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید.
شما می توانید نظر دهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
در حال ارسال نظر شما ...
Monday 11 December 2006 at 1:49 pm
منم سردمه…الان داره یه باد سردی میاد…نمی دونم از کجا… وووییی
Monday 11 December 2006 at 1:51 pm
سلام…ای بابا اون بالایی من بودم نه سعیده.. من سردمه نه سعیده
Tuesday 12 December 2006 at 10:13 am
من خيلي سردمه
اين وبلگ تو رو هم ديدم يخ زدم
واييييييييييييييييييييي
چقدر سرده
سرده
خدا خيلي سرده
كي هوا گرم ميشه ؟
Tuesday 12 December 2006 at 10:52 am
با سلام و درود بر شما و ممنون از حضور گرمتان در کلبه درویشی حقیر ….در این فصل سرما مواظب باشید تا دچار سرماخوردگی نشوید احتیاط بسیار خوب هست …آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی لحظات زندگی دارم در پناه حق باشید
Tuesday 12 December 2006 at 10:57 am
سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
چطورییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟
خوش می گذرهههههههههههههههههههههه؟
وای مشهد که شده اینهو الاسکا..
سرد اما دریغ از حتی یه بارون خشک و خالی :دی
خیلی دلم برات تنگیده بود. سعیده خانمه موش موشی…
یا علی
Tuesday 12 December 2006 at 11:51 am
نفسش هنوز بوی پاییز میده
.
.
.
!
Tuesday 12 December 2006 at 3:10 pm
سلام، آره سرده.
اما اينجا هيچ وقت به سردي شهر شما نيست 
ولي خيلي مي چسبه كنار بخاري
Tuesday 12 December 2006 at 4:02 pm
دوست دارم سبد سبد….چه سعادتیست وقتی که برف میبارد دانستن اینکه تن پرنده ها گرم است…اه ای حلزون…از کوهستان فوجی بالا برو …ولی ارام ارام….یا هو
Tuesday 12 December 2006 at 9:13 pm
خیلی گوگولی و دوست داشتنی
Wednesday 13 December 2006 at 9:27 am
این شخصیتی که میکشی چقدر خوشمله ! ………… دیگه این روزا با ایران رادیاتور کسی سردش نمیشه ! ( من هیچ نسبتی با شرکت ایران رادیاتور ندارم و نخواهم داشت ) .. .شاد باشید
Thursday 14 December 2006 at 9:27 am
وووووو ی ی ی ی ی …!!!! سرررررده ه ه ه ه !!!!:-)
Thursday 14 December 2006 at 1:39 pm
ای وای بر اسیری کزیاد رفته باشد…در دام مانده باشد صیاد رفته باشد….یا هو
Friday 15 December 2006 at 5:44 pm
شما فقط بکش ! چیزی نگفتی هم نگفتی ! D:
Friday 15 December 2006 at 8:31 pm
سلام سایتون فوق العاده بود من که خیلی هم از خوندن مطالب و هم نقاشیها لذت بردم. موفق باشید.
Saturday 16 December 2006 at 9:18 am
سلام خانمی هنوز که زمستون نشده
ولی هوا خیلی سرده قبول دارم
Sunday 17 December 2006 at 9:24 am
یاد باد انروزگاران یاد باد….کامم از تلخی غم چون زهر گشت….بانگ نوش شادخواران یاد باد….حالت خوبه گرافیکی….از سرما گفتی…اخ اخ ….یه سرمائی خوردم که نگو….اما بیشتر از این غصه دارم که…سیگار کشیدن دیگه بهم نمیچسبه….وگرنه تب رو با ادالت کلد کنترل کردم…سرفه رو با برونکوتیدی…و درد گلو رو با اریترومایسین…راستی تو دارویی نمیشناسی که کاری کنه سیگار کشیدن بچسبه؟؟؟؟….یا هو
Sunday 17 December 2006 at 12:33 pm
سلام
آره هوا خیلی سرده ولی خوب من این سرما رو دوست دارم چون بچه ها مجبور بودن خونه پهلوی من بمونن و کمتر بیرون میرفتن آخه خیلی سخته سرما و تنهایی…
Monday 18 December 2006 at 8:22 am
سلام عزیز مهربون . روز عالی بخير . وبلاگ زيبايی داری . و نوشتاری زيباتر . دلنشين و جذاب . عالی نوشتی . به اميد موفقيت روز افزون شما عزيز . بی نهايت خوشحال می شوم که ميهمان چشمه و مهتاب من شويد . و آرزو می کنم که ميزبان خوبی برای چون شما عزيزی باشم .
امیدوارم قابل دانسته و میهمانم شوید . با اشتیاق و محبتی بی کرانه پذیرای شما خواهم بود . خوشبختی و سعادت جاودانه را از صمیم قلبم برایت تمنا دارم .
Monday 18 December 2006 at 8:23 am
بهار و خزان
تو بهار را دوست میداری و من خزان را .
تو در بهار عمری و من به خزان زندگی نزدیکم .
تو بر رخسار خود بهاری داری که چون گلی نوشکفته است .
اما … من چشمانی فرسوده دارم که به خورشید نیمرنگ خزان می ماند .
من اگر قدمی به پیش بردارم ، دی ماه آغـــــــوش افسرده خود را برویم میگشاید .
اما ،
اگر تو قدمی پیش بیائی و من قدمی واپس بردارم .
در تابستان سوزان عشق بهم می رسیم .
آشیــــل آذرمهر
Monday 18 December 2006 at 8:24 am
فـرشته آسمونی
فرشته ای آسمانی ، از ملکوتی کبریائی ، سوار بر ارابه خورشید ، در قالب آدمی ، بر زمین فرود آمد .
چشمانش به فروزنــــــــــــــــدگی ستاره شمال ، قلبش همه لبریز امـید ، اندیشه اش پیوند آدمیان با مهر .
و ماندگار شد در این دیار کهن ، و لبخندی از مهر ، عطوفت ، رویـــا فرو پاشید بر قلبهای خسته آدمیان .
و نوید داد فرزندان آدم را به امید ، به عشق ، به بهار .
و گفت زندگانی یعنی : یک دیدار ، دو نگاه ، دو سلام ، آشنـائی دستها ، بــوسه ای گرم ولطیف ، وپیوند قلبها با هم .
و آدمیان این الهه آسمانی را ، الهه ناز نامیدند .
و این افسانه نیست .
آشیل آذرمهر
Monday 18 December 2006 at 8:25 am
جزیره عشق
بر صفحه های سبز اندیشه ، بر صورت گلبرگ خاطره ، در نجوای نسیـم ،
در هنگامه در آغوش کشیدن گیاه ، در رقص شادمانه برف ، دراوج پرواز پرستو ، در هجرت از خود به سوی هم ، در هیاهوی امواج ، در غـــــرش طوفان ، در درخشش مهتاب ، در زلالی چشمه ، نام تو چه زیبا میدرخشد .
دیر بازی است که در باغ زمین با تو ای سرو صبــور پیمان آشنائی بستم .
و پیغام صلـــــــح تو را خواند م . آنگاه نمیدانستم محبت را و نمی شنـاختم عشق را .
تو این دانش و جویش را بر لوحه های اندیشه ام حک کردی . انگشتانم را
واداشتی تا بنویسم عشق را و عطوفت را …..
نمیدانستم از کجا شروع کنم . هیچ کلمه یــــا واژه ای نیست که به کمک آن بتوانم بگویم در آن لحظات پر شکوه چه حالی داشتم .
می دیدم که در ژرف ترین نقطه قلبم چیزی در حال شکفتن است :
شاید عشق ……….. شاید جنون ………
دلم میخواست فریاد می زدم و به تو میگفتم : دوستت دارم .
دلبر من . قلبم و روحم سیراب از عشقی است که سرچشمه آن در اعمــــاق قلب تو جای دارد ….
به امید دیدار شما در چشمه و مهتاب .
ارادتمند : آشیل آذرمهر .
Monday 18 December 2006 at 8:28 am
وبلاگ فوق العاده زیبایی داری . خیلی جذاب و منحصر بفرده . به شما تبریک میگم .
و آرزو می کنم که این ملاقات منجر به یک آشنایی صمیمانه و بی ریا شود .
سلام
سلامی به زیبـائی حرمت ملکوتی زن . و
درودی به ارجمندی مقام کبریائی زن .
پشت سر هر مرد موفقی ، زنی باگذشت و فداکار وجود دارد .
زن موجودی است عزیز و مهربان ، دلپذیر و دل انگیز و
پر از طراوت و شادابی . که مرد را به اوج میرساند و آرامش جان اوست .
و هستی و موجودیت زمین از وجود گهر بار اوست .
اوست که می بخشد ، می آموزد و به تعالی می رساند .
زن دانا به مرد الهام می بخشد . زن زیبا مرد را مفتون خود می کند .
و زن مهربان مرد را تصاحب می کند .
ای زن / ای فرشته آسمانی / روزت مبارک
Monday 18 December 2006 at 11:52 pm
خدای عشق
بی آنکه بخواهی محبوب من باشی ، مجنون وفادار تو خواهم بود .
بی آنکه دوستم بداری ، عاشقانه تو را میپرستم .
من پیام دوستی و مهربانیم . من تو را بیش از هر کس و هر چیز در این دنیا دوست دارم . من آرزوی عشق آزادم . عشقی که به تمام گناهان جهان بخندد
ای کاش از جنون من خبر داشتی . می دانی کدام جنون ؟ همین جنون مقدس . همین دیوانگی عشق .
در عشقت پیروز و سر بلند خواهم شد و خدای عشق لقب خواهم گرفت .
یادت هست : دست تو در دست من بود و جان من در دست تو . و با هم صحبت میکردیم . با تو گفتم : من هستم و یک دل خونین و دو چشم اشکبار که آنرا هم به تو تقدیم میکنم . و تو … !!!!
هیچگاه فراموشت نمیکنم . حتی اگر حضور فیزیکی نداشته باشی .
آیا میل داری عشق دیرین را تجدید کنیم ؟ .
من دل مهربان و عشق پاک خود را به تو تقدیم میکنم .
آشیــــــل آذرمهر .
Monday 18 December 2006 at 11:53 pm
سلام عزيز مهربون . حضور گرم و سرشار از محبتت را به شايستگی قدردان و ممنونم .
به اميد بهترينها برای تو عزيز نازنين .
دوستدار تو فرشته آسمانی : آشيل آذرمهر .
Wednesday 20 December 2006 at 1:22 am
سلام عزیز مهربون . شبت بخیر و خوشی . امیدوارم همواره شادمان و شادکام و کامروا باشی گلم . به امید موفقیت روزافزون شما عزیز نازنین . دوستدار همیشگی شما فرشته مهربون : آشیل آذرمهر .
Wednesday 20 December 2006 at 1:23 am
معبـــد عشـــق
و من در سفرم بسوی تو …
گذشتم از جنگل تـــــاریــک و سنگی حــرص و طمع .
عبور کردم از کوچه پس کوچه های فریب و نیرنگ .
بیگانه شدم با هر پلیدی و ناراستی .
تهی شدم از هر فـــکر پـوچ .
مار خوش و خط و خال هوس و نفسانیت را در چنگال اراده نابود نمودم .
دیو نفرت را فراری دادم .
اهریمن خشم و غضب را در هم شکستم .
عفریت زشت روی و زشت خوی حسد را به زنجیر کشیدم .
هیولای دروغ را در خاک کردم .
غرش گرگ درنده خوی تکبر را در گلویش خفه کردم .
عصیان کفتار نفرت انگیز شهوت را سرکوب نمودم .
استقامت نمودم و شکیبائی را پیشه خود ساختم .
تا … رسیدم به دشت سرسبز خوبیها و عواطف نیک .
و در دشت ، دریاچه زلال و شفاف محبت و مهربانی .
و در وسط دریاچه ، جزیره با طراوت و نام آشنای صداقت و صمیمیت .
و در جزیره … یک معبـــد …
معبـــد عشـــق .
سرشار از جبروتی کبریائی .
مملو از الوهیتی ملکــــوتی .
پر از شکوه خـــداونــــــدی .
فراتر از هر خیــال و تصور .
و در معبـــد : یک الهه . فرشته صفت . پری روی … الهه ناز .
محبـــوب و معبـــود . آکنده از وقار ومتانت .
که مرا به عبادت جمالش دعوت نمود .
دست او در دست من و قلب من در دست او ،
در کوچه باغی به وسعت تمامی خاطراتمان قدم زدیم .
دقایق به پرواز در آمدند و ساعتها را جلوه گر شدند .
و لحظه ها ، عشقی پاک و ناب را رقم زدند .
Wednesday 20 December 2006 at 1:24 am
و من با تو گفتم از اندوه بی حاصلی تمام زمانهای عمرم .
بیهودگی تمامی روزمرگیهای بی فایده و عبث .
بی سرانجامی تمام نافرجامیهای اتفاقات غریب ناآشنائی .
و من ، با تو >>> از تو سخن گفتم :
آه … ای الهه بی همتا ، که چلچـــــــراغ معبـــد عشقـــی .
تو را تک ستــــاره درخشان آسمــــان زندگیم قرار خواهم داد .
مروارید پر تلالوئی خواهی شد خفته در صدف سپید خاطراتم .
المـــاس بی رقیبی هستی نشسته بر مخمــل ارغوانی قلبــــــم .
تــو پــایــانی شدی بر ظلمت تنهـــــائی .
انتهــــائی شدی بر تـــاریکی انــــــزوا .
آرامشی شدی بر التهـــــــــاب انتظارم .
و روایتگر سپیده دمان روزگار وصال .
محبــــــــــــوبم . محبــــــــــوب شیرینم :
همـــراه و همگام و همـــراز مــــــن شو
هم سفر و هم پرواز و هم ساغر من شو
تا در مسیر سبز زندگی
زیبائی و جذابیت یکی شدن را
در قلب هم . و نگاه هم
تجربه کنیم .
تا سعادت و آرامش را
بهم هدیه دهیم .
هر لحظه نگاه تو را »»» شیفته ام .
محبــــــــــوبــــــم دوستت دارم .
آشیل آذرمهر
Wednesday 20 December 2006 at 11:03 am
سلام سعیده جان
هوا واقعا سرده……..اما این نقاشیای قشنگ و با نمک و خوشگل شما مگه میذاره ادم سرمارو حس کنه………..
واقعا خوشگل و نازند…..خیلی خوشم اومد از شون……
متنهایی که هم که زیر نقاشیا نوشتی هم جالبن……..
خلاصش اینکه لذت بردم اساسی………
اگر مایل بودی به وبلاگ منم سر بزن..خوشحال میشم دوست خوبی مثل شما داشته باشم………..
Wednesday 20 December 2006 at 3:31 pm
سلام .. خوبید؟؟ سایت قشنگی دارین / هوا بس ناجوانمردانه سرد است …….
Friday 22 December 2006 at 6:34 pm
sarma kheyli khoobe.adam berooz miyad bidar mishe.
akharin shabe paeewz va shorooe sarma mbaraketoon bashe…
Saturday 23 December 2006 at 8:13 pm
سلام!
خوبي؟ امروز آمدم آنجا. خجالت كشيدم سري بزنم. لينك هم به چشم
Sunday 24 December 2006 at 11:00 am
از چیز خاصی نبود. همین طوری روم نشد. گفتم در عوض عرض ارادتی کرده باشم.
Sunday 24 December 2006 at 5:22 pm
)-:
Wednesday 27 December 2006 at 8:39 am
عزیزم هنوز سردته؟ من منتظر نقاشی جدیدت هستمااا!:)
Wednesday 27 December 2006 at 8:43 am
سعیده جونم بهتر شدی؟ عزیزم شنیدم که حالت خوب نیست
Wednesday 27 December 2006 at 8:44 am
Wednesday 27 December 2006 at 3:54 pm
سلام
من اولین باره به وبلاگتون میام
خوشم اومد قشنگ بود
من هم رشته ام گرافیکه
دلم میخواد بیشتر باهاتون آشنا بشم
قابل بدونین و به من یه سر بزنین
وبلاگم چشم به راهتون میمونه
خوش باشید و هر دم بهتر
بدرود
Thursday 28 December 2006 at 2:59 pm
سلام عزیز مهربون . با داستانی به نام « دختر کولی » آپدیت کرده ام . البته داستان طولانی است . تقریبا 10 صفحه word است . اما می خواهم از شما عزیز نازنین خواهش کنم اگر مایل هستید این داستان را save کرده و سر فرصت مطالعه نمایید و نظر ارزشمندتان را برای من بازگو کنید . بسیار مشتاقم تا این داستان را نقد کنید . پیشاپیش از ابراز لطف و محبت بی کرانه شما عمیقا سپاسگذارم .
دوستدار همیشگی شما عزیز مهربون : آشیل آذرمهر .
دختر کولی »»
«« بر فراز تپه ای تنها ، که وسعت تنهائیش فرسنگها فرسنگ از خاطرات کویر پهناور را در بر می گرفت ، دخترکی در خلوت آرام خود نشسته بود : ** مست عشق ، مدهـوش عشق ، مبهوت عشق ** ……
…… رودخانه نیز با دیدن دختر زیبا به وجد آمده و با او به رقصی پر هیجان پرداخته بود . و با خروشی پر هیاهو در گوش دخترک ترانه * دختری با بهار در چشمانش * را زمزمه کرده بود . اما دخترک که ناخواسته اسیر * تانگوی * وحشیانه رودخانه شده بود …. روز عروسی دختر فرا رسیده بود …. »»
http://cheshmevamahtab.persianblog.com
Friday 29 December 2006 at 3:35 pm
سلام
من شما رو لینک کردم
بهم سر بزن خوشحال میشم
آپ کردم
خوش باشی و هر دم بهتر
Saturday 30 December 2006 at 7:00 pm
سلام . بازم که واترمارک روی عکس یادت رفت …
Sunday 31 December 2006 at 10:53 am
سلام .
وب سايت خيلي جالبي داري ، من خودم يه گرافيستم !
خيلي از طرح هات خوشم اومد …
ان شاء ا… موفق باشي !!
Tuesday 2 January 2007 at 11:44 pm
where r u honey? i misss u!
Wednesday 3 January 2007 at 4:08 pm
سلام
خیلی خیلی سایتت نازه
هوا سرده اما سایتت دلامونو گرم می کنه
Saturday 6 January 2007 at 2:17 pm
و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استکان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش کنيم
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
به روزيم و منتظر حضور پر مهرت
Sunday 7 January 2007 at 12:36 am
سلام سعيده جان.
چرا آپ نميكني ها؟
Sunday 7 January 2007 at 1:47 pm
سلام
نمیدونم اینجارو چک میکنی یا نه
اومدم یه سلام کنم و بهت بگم که جات خیلی خالیه و دلم برات تنگ شده
100 تا بوس
موفق باشید
Monday 8 January 2007 at 1:29 am
سلام..واقعا سرد شده…به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا
Wednesday 10 January 2007 at 4:24 pm
وبلاگ ساده و شیکی دارید
زیبا بود
آماده تبادل لینک هستم
http://www.aslan.ir
pedrum.blogfa.com
Wednesday 10 January 2007 at 4:24 pm
plz visit my
website
PedruM
(aslan design)
Saturday 13 January 2007 at 9:59 pm
سلام
چرا آپ نمیکنی منتظرم
من آپم پیشم بیا
بدرود